الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

198

منطق مقارن (فارسى)

به نظر اين‌جانب علوم را براساس مسائل و محتواى آنها بايد تقسيم نمود . اگر به مباحث و حوادث و روابط واقعى آنها - كه مربوط به اعمال ما نيست - مربوط مىشود ، علم نظرى و اگر به كارهاى ما مربوطند علم عملى هستند و هركدام از آنها نيز به تقسيمات چندى منقسم مىگردند . مثلا علوم نظرى برحسب انقسام وجود به : وجود عام و موجودات خاص و انقسام موجودات به مادى و مجرد و برزخى و به موجود جوهرى و عرضى ، به چند قسم تقسيم مىشوند . فلسفه اولى در وجود عام ، الهيات ( مبناى اخص ) در وجود خاص الهى و صفات و افعالش ، طبيعيات در جواهر متحرك ، فيزيك در روابط برونى آنها ، شيمى در روابط درونيشان ، و همينطور هر علمى درباره يك قسمت از موجودات . علوم عملى نيز برحسب انقسام وسائل مستقيم كار ( اعضاء انسان يا حيوان يا نبات ) يا وسائل غير مستقيم آن ( ابزار و ادواتى كه در صنايع به كار مىرود ) به اقسام گوناگونى تقسيم مىشوند . بنابر آنچه قبلا گفته شد ، منطق از علوم عملى است زيرا آن قانون فكر است و فكر هم عمل انسان است . بعضى از ارباب منطق و از جمله مولى عبد الله گفته‌اند : منطق از اقسام حكمت نظرى است يعنى فلسفه كه از احوال وجود در حد كلى و عام بحث مىكند . بحث منطق هم از احوال مفاهيم ذهنى است كه آنها نيز موجود هستند ، نهايت امر اينكه اين مفاهيم موجوداتى ذهنى هستند . مگر اينكه حكمت نظرى را علم به احوال اعيان موجودات - موجودات خارجى - بدانيم كه در اين صورت ديگر منطق از اقسام آن نخواهد بود . مرحوم سبزوارى مىگويد : اگر حكمت نظرى را علم به احوال اعيان موجودات بدانيم در اين صورت هم منطق از اقسام آن خواهد بود ، زيرا مفاهيم صورت و هيئت نفسند و نفس هم موجود خارجى است . و هيئت موجود خارجى هم خارجى است .